تبليغاتX
c o n f e s s i o n s . o f . a . s i c k . t w i s t e d . m i n d
2009/10/3
116
خدایا! به این مادر گرامی در زندگی خیر برسان!! این باکس ست استریوی بیتلز رو آخر سر برای ما سوغاتی اورد!!! و تا همین یک ساعت پیش فرصت نشده بود که بازش کنم بشینم درست گوش بدم و let me tell you they sound so fan-fuckin'-tastic! الان در یک سرزمینی شبیه بهشت سیر میکنم من. فکر نمیکردم این ریکوردهایی که این همه خودم رو باهاشون خفه کرده بودم انقدر fresh به نظر بیان. در کل که زندگی خوبه فکر کنم. گندهایی که به اعصابم میخورن اینطوری جبران شد! :دی
+ 1:29 AM
2009/9/22
115
ساعت رو نگاه میکنم، ۴.۲۵. عزا میگیرم چطوری صبح ساعت ۹ پا شم برم کمک پدر محترم برای اثاث کشی و بعد یادم میفته که ساعت ها باید یک ساعت عقب کشیده می شدند. مدت ها بود انقدر برای یک ساعت خواب بیشتر ذوق نکرده بودم!

پ.ن: این کامنت ها رو هم بالاخره درست کردم!

+ 4:32 AM
2009/9/21
114
من قصد دارم یک وصیت نامه ای بنویسم که مضمونش بذل و بخشش به دوستان و اطرافیان نیست! :دی بلکه دوستان باید این کارها رو برای من انجام بدن که تو اون دنیا عقده ای نشم. (and let's just assume there's an after-life! for sake of making things easier)

فعلن همین ها رو دارم! بعدن بهش اضافه میشه.

1- باید یکی برای من از ابی رود رد شه و دقیقا وسط کراسینگ از خودش عکس بگیره. (اهم! همونی که میدونی کی هستی)

2- بعد از مرگ جسد من دزدیده شود و به طور غیر قانونی سوزانده شود و خاکسترم به نیویورک برده شده و روی پل بروکلین به باد سپرده شود!

3- یکی به جای من قبل این که دو تا بیتل باقی مونده بمیرن بره کنسرت یکی شون رو ببینه. (I'm not picky but you'd want to see McCartney, trust me.)


پ.ن: معذرت میخوام واقعن من! اینها یک جور هذیان گویی های شبانه ی یکیه که توهم بیماری و مرگ داره و از استرس خوابش نمی بره. و من واقعن میخوام حالم خوب باشه. این فقط به خاطر این بود که کاری برای انجام دادن داشته باشم. ولی بی شوخی تا به حال حس کردید که قراره بمیرید؟ وقتی که همه چیز داره به طور نسبی خوب پیش میره؟ و بعد بشینید حسرت بخورید که چقدر آرزو دارید که هنوز بهش نرسیدید. بیشتر آدم ها تو زندگی به خیلی از آرزو هاشون نمیرسند. ولی باز هم I'd like to have the option.

پ.ن 2: احساس میکنم دنیای آدم های اطرافم یه دنیای فیس بوکی شده. آدم ها به طرز عجیبی همه fake و خوشحال و روشنفکرنما اند یا لا اقل همین قسمت هاش با بقیه شیر میشه. نمیشه آدم ها رو با کلمات توضیح داد فقط میتونم بگم که همه "یه جورین". احتمالن بقیه هم راجع به من همین فکر رو میکنند. ما همه میتونیم opinion داشته باشیم. نه؟ فقط به طرز عجیبی احساس freak بودن بین یک عالمه آدم با کلاس!!! رو دارم. حس میکنم دارم زودتر از آدم های هم سنم بزرگ میشم. با اینکه رفتارم به طرز احمقانه ای بچه گونه ست ولی دغدغه های آدم بزرگ ها رو دارم. بس که از یک طرف باید سعی کنم مادر محترم اون ور دنیا دچار بریک داون عصبی نشه و پدر محترم هم که هر روز دارم میبینم و ... . واقعن هنوز میشه انقدری از زندگی لذت برد که آدم تو این دنیای صورت کتابی می بینه؟ I doubt it. من نمیخوام بزرگ بشم. من نمیخوام مریض بشم. باید حداقل به یکی از آرزوهام برسم.

+ 5:4 AM
2009/9/20
113
من آدم بی دینی ام ولی بی خدا نیستم. البته این خدا هم موجودیه برای اینکه چیزهایی که از اختیارم خارجه رو گردنش بندازم. بسوزه پدر جبر جغرافیایی و جبر والدینی!!!! نمیدونم آدم ها میدونند که من میرم پیششون که فراموش کنم یا نه؟ نمی دونم که والدین گرامی می دونند که دارند اعصاب یک آدمی که حتی به اختیار خودش اینجا نیمده رو ذره ذره به ... می دن یا نه؟ انسان ها همیشه ظاهر را می بینند. من هم از بقیه آدم ها فقط چیزی را می بینم که دلشون میخواد به من نشون بدن. ولی همین هم خیلی رویایی تر نیست؟ قبول دارم که چمن همیشه اونور سبزتره! ولی ... اینجا خشکسالیه. آدم ها همیشه یک زمانی از مصرف گرا بودن در میان و خودشون میشن مولد. الان حس میکنم وقت من رسیده. حالا اینجاست که پای این خدا!!!! میاد وسط. من هنوز هیچی نمی دونم ولی این استرس کم کم داره من رو می کشه. و فقط خدا! خواستم بدونی که خیلی عصبانی میشم اگه چیزی که دست خودم نیست جلوی حرکتم رو بگیره. خیلی.

ادیت: I wanna live! :دی

+ 10:56 PM
2009/8/29
112
... underneath their jackets she saw wings

+

+ 0:10 AM
2009/8/16
111
به شدت منتظر اینم. نمیدونم چرا به نظرم امیل هرش زاده شده که نقش یه دراگی رو بازی کنه! :دی


+ 6:0 PM
2009/8/4
110
شاخ کنکور هم بالاخره شکست!

+ 2:53 PM
2009/7/27
109
تفریح جدیدم این شده که میرم متن های فارسی رو تو Google Translate کپی می کنم و بعد میشینم ترجمه ش رو به انگلیش میخونم و می خندم. در این حد بیکارم!

+ 2:2 PM
2009/7/26
108
It’s really sad how someone’s whole belief system can be shaken up by only one encounter.

For some time (years actually!) I believed that I was a democrat person, that I gave the same opportunities to everyone without any prejudgments. And I emphasize on “believe” because it really had turned into a belief. It was kind of how I defined myself. Then something happens to me and I fail to be someone I thought I was this whole time. As simple as that.

It’s funny how everyone thinks they’re this liberal open minded individual who can put in with every situation imaginable when they’ve not even been in “every situation imaginable!” yet. All I’m saying is that let’s just accept that we’re not above the human kind and we have flaws. It is better than having a holier than thou preconception of ourselves and it could get really miserable when forced to face the reality.

+ 1:36 AM
2009/7/24
107
بلاگ من هیچ ربطی به بیتلز نداره! :دی ولی برای تنوع دلم خواست که یه مدت bannerم اینها باشند.

+ 10:28 PM